جاده از کجا شروع شد ...
از فرق شکافتۀ پدرت...
از پهلوی شکستۀ مادرت ....
...
به کجا رسید....
به هفتاد و دو ستاره بر فراز نیزه ها ...
...
جاده کجاست ...
در کوچه های مدینه ...
کجاست ...
در سرزمین دلدادگی
در دشت خونین کربلا که جمعه را در انتظار است ...
جاده کجاست ...
من کجایم ...
جاده ام کجاست ...
به موازاتت راه میروم یا منقطع بوده ام ...
آغازم با تو یکی بود
و یا چون طفلی سرگردان از بیراهه ها با گوشه چشمی به جاده ات رسیدم
و تاب ماندن نداشتم ...
کجایم ....
بودنم را در کنار نبودنم احساس میکنم
هر چند همچنان کوله بارم تهی از آنچه تو می خواهی ست ...
تنها نیستم ...
ابری را بالای سرم احساس میکنم
که باران رحمتش همیشه بر وجودم جاریست
و من هیچ گاه تو را نفهمیدم ...
و من هر روز قلبم سیاهتر از روز قبل ...
اما چیزی مرا دوباره بسوی تو می خواند ...
و من می نویسم دوباره از تو
و از واژه ای که من را به تو نزدیکتر از همیشه میکند
و قلبم سرشار از واژه ای می شود ...
و من این بار مانند همیشه و بیشتر از همیشه ...
امیدوارانه تو را می خوانم
معبودم ....
جادۀ رها شده ام را به دستانت می سپارم
تا با جاده ای که تو دوست میداری پیوند بخورد ...
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
اول محرم یک هزار و سیصد و چهل و یک/ جمعه
اینجا ماه دلدادگیست ....
امضا:
دوستان عزیزم از اینکه در این چهل روز, در نبودم, با تمام مهربونی و لطفتون برام نوشتید
ممنونم
و از اینکه در آن زمان ها نمی تونستم پاسخگوی الطافتون باشم واقعاً شرمنده ام ....
امیدوارم منو ببخشید ....
و یک پوزش از همه عزیزانی که در این مدت برای اولین بار قدم رنجه کردند
و به جمع عطر سیب خدا پیوستند ...
از اینکه اینقدر دیر پاسخگو هستم شرمنده ام....
براتون بهترین ها رو آرزومندم و
امیدوارم خداوند همیشه پشت و پناهتون باشه
التماس دعا